بررسی نقد در تئاتر

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

توجه : این فایل به صورت فایل ورد (Word) ارائه میگردد و قابل تغییر می باشد


 بررسی نقد در تئاتر دارای 138 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی نقد در تئاتر  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

«فهرست مطالب»

مقدمه    1
فصل اول: ریشه ها   
الف) جایگاه نقد در ادبیات جهان    6
ب) فقه الغه نقد    8
ج) جایگاه نقد به طور اعم در ادبیات دل انگیز فارسی    14
د) تاریخچه نقد در ایران به طور اعم
(اولین نقدی كه نوشته شد و فرق فارق و فاحش آن با نق)    21
هـ) آیا نقد همان نه است؟    39
فصل دوم: سیر و غوری در تاریخچه پیدایی و اعتبار نقد در ایران از آغاز تا امروز   
الف) نقد چیست و منتقد كیست؟!    43
ب) منتقد تئاتر نداریم، منتقد تئاتر داریم    55
ج) آشنائی با ژان ژاك گوتیه، یا نگات، جان راسل تایلور و لامبرویچ ویلسون.    61
هـ) انواع نقد تئاتر: ژورنالیستی (رسانه‌ای)، روانشناختی، جامعه شناختی، علم الاساطیسری و سیاسی.    64
فصل سوم: حضور نقد در آكادمی ها؛   
الف) تفاوت های نقد آكادمیك با نقد ژورنالیستی    72
ب) نقد اسكولاستیك با نقد كلاسیك     73
ج) مطبوعات، نقد و
نقدها را بود آیا كه عیار می گیرند
تا همه صومعه داران پی كار می گیرند.          75
فصل چهارم: یك هشدار   
الف) عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی نفی حكم
نفی حكمت مكن از بهر دل عامی چند    87
عنوان    صفحه
ب) اغلاط فاحش فرهنگی، اطلاعاتی، تئاتری در مطبوعات.    106
ج) وضعیت فعلی نقد تئاتر در رسانه ها و تسامحات توجیه ناپذیر اصحاب قلم    107
فصل پنجم: یك استنتاج   
الف) نقد تئاتر، سالهای انقلاب    112
ب) نگاهی ژرفانگر به نقد تئاتر پیش از انقلاب (چه بودیم و چه شدیم و كجا ایستاده ایم؟    113
ج) آینده نقد تئاتر در ایران (یك پیشگوئی از زبان یك حرفه ای)    118
د) آشنائی شتابزده با دست به قلمهای معاصر نقد در ایران    119
فصل ششم: مؤخره    123
منابع و مؤاخذ    136

 

نقد تئاتر بنای یكی از اركان ركین و مسلم هنرهای نمایشی از نظر سنت، مسابقه و صبغه به بوطیقای ارسطو می رسد. نخستین ناقد تئاتر ارسطو بوده است و پس از وی افلاطون كه رسما اعلام نمود شاعران، در امنویسان را به اتوپیا یا مدینه فاضله او راهی نیست. پس نقد تئاتر (Dram criric) پدیده ای نیست كه تعلق به عصر مدرن داشته باشد.
بوطیقا اناجیل تئاتر است. به دلیل آنكه ارسطو در این كتاب گونه ای بررسی ناقدانه را پایه گذارده است كه قدمت و خدمتش تا زمان مدرن و بعد از آن می رسد.
ما در این رساله برآنیم كه غور و گشت و بازگشتی در ریشه های نقد تئاتر به عنوان كلیات و مقدمه از زمان های دور تا امروز به طریق اولا از سیر نقد در تئاتر ایران گفته باشیم و گشت و بازگشت و گل گشتی در نخستین نقدها یا بهتر بگوییم گزارش های تئاتری كه در رسانه های گوناگون چاپ شده در اختیار قارئین محترم قرار دهیم. بدیهی است كه غرب فكری با این سنت سه هزار ساله با نقد خوی و خیم گرفته است و در تئاتر ایران سنت نقدر نویسی چندان دوام و بقا و ریشه ای ‌نداشته و از زمان «خان ملك ساسانی» كه تئاتر را با نمایش بالماسكه و رنگ پاپیون فراك پوشها تا موزائیك های كف تالار نمایش همه را بالجمله به عنوان نقد تئاتر آورده شروع شده است. در هر حال فراموش نكنیم
كه تئاترهای لاله زار كه زمانی چشم و چراغ، سوگلی و خاتون تئاتر ایران بوده است با اجرای آثاری از شكسپیر، گوته، شیلر و مولیر بزنگاه و چهارراه اندیشگی با تئاتر ایران بوده است. لاله زار به عنوان یك مكانت قدیمی فرهنگی با خود فرهنگ ویژه ای نیز به ارمغان آورد‍؛ فرهنگ تماشا كردن فرهنگ مطالعه و خواندن، فرهنگ آشنائی با آثار كلاسیك جهان و مهم تر رشد و رقاء ادبیات نمایشی در طی سالیان دراز بوده است.
سیر نقد در تئاتر ایران بدون التفات و عنایت به این نوع تئاتر و اساساً نقد تئاتر لاله زار را كه هم جوار و هم جوف و جنبه لاله زار گلچین گلچین چاپ شد و به ثبت رسید ناممكن است. وقتی به آثار اولیه نقد تئاتر در ایران نگاه می كنیم متوجه اهمیت، اولویت و رسالت بزرگ تئاتر لاله زار در اعتلا و رشد تئاتر ایران می شویم.
   اولین نقدهای تئاتر كه چاپ شد در واقع نقدر آثار اجرائی در تماشا خانه هایی چون نصر، تهران، دهقان، فاروس و غیره و ذلك بودند. وقتی نخستین نقد گونه های خان ملك ساسانی را می خوانیم متوجه می شویم كه چگونه اجرای یك اثر از مولیر تا چه حد اسباب تشجیع برانگیخته اند و قلم از نیام كشیدن را در میان نویسندگان پدید آورده است. در هر حال نیت اصلی ما از تدوین و تدارك این رساله با دو انگیزه بوده است.

الف) كلیات وامهاتی از سیر نقد، پیشینه و تاریخچه نقد تئاتر در جهان و پیشانی نوشت كه سلسله جنبان این جستار است، سیر نقد در  تئاتر ایران از آغاز تا امروز بوده است.
ب) طبیعی است كه به قول قائلش «الكلام یجرالكلام» و ما خود به این نكته واقفیم كه گاهی مقدمه بر ذیل المقدمه چربیده است. البته ما ترتیب و آدابی در تدوین این رساله داشته ایم. اما به دلیل بكر بودن و تازگی وتری و ترانگی، این مسطوره وجود دارد. ما در عین حال هرچند دل تنگمان خواسته، منتهی با استناد به مستندات تاریخی و نوشتارهای پژوهشی و منابع موجود گفته ایم؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
   ما در این رساله در پی نگاهی ژرفانگر و به فضل حق نگاهی جامع الاطراف هستیم و سطور اتی نمایشگر این نكته است كه هر كس به همت خود خانه می سازد. پس پای اراده بركشیده ایم و بر این باور كه بقول خواجه شیراز:
«سرزنشها گر كند خوار مغیلان غم مخور»
جستجو در مستندات فرهنگی- ادبی و كشف شهود منابع معتبر برای پژوهیدن در كشور گل و بلبل صدالبته رستم صولت و سبلتی می خواهد و كفش های آهنینی كه هیچكدام اینها را ما نداشته ایم. اما با پای اراده و شوق گذاشتن از تنگناها تیز خرامیدیم و این سخن اقبال لاهوری را مكرر كردیم كه:
«هستم اگر می روم         گر نروم نیستم»

و محصول ماحصل را پیش رو داریم. برگ سبزی است و بذری است برای زمین خپش نخورده ولم یزرع نقد تئاتر در كشور و عمیقا خواهان حمایت های معنوی و مادی دست اندركاران برای دستیابی به اسناد و مدارك موجود در كتابخانه های كشور است: فعلاً:
«شرح این هجران و این خون جگر         این زمان بگذار تا وقت دگر»

1- ریشه ها

الف) فقه الغه نقد
ب) جایگاه نقد به طور اعم در ادبیات دل انگیزی فارسی
ج) تاریخ نقد متأثر در ایران و اولین نقدی كه نوشته شد.
د) آیا نقد همان «نه» است.

جایگاه نقد در ادبیات جهان
    نقد و نقادی كه عبارت از شناخت نیك و بد و تمیز بین سره و ناسره است در همه فنون هنر و در بسیاری از شقوق علوم و معارف بشری هست و اختصاص به آثار ادبی ندارد. با این حال مزیت نقد آثار ادبی در تمام دنیا و تقریباً در تمام اعصار بر نقد سایر فنون هنر – و غیر هنر – اینست كه به یك تعبیر، از همه آنها مفهوم تر و روشن تر است. چرا كه سایر فنون هنر، چون حجاری و نقاشی و غیره و ذلك برای اكثریت مردم تا حدی مشكل و نا مفهوم می باشند در صورتیكه آثار ادبی، فقط برای عده بسیار كمی از مردم ممكن است نا مفهوم و مشكل باشند. مردم با آثار ادبی بسیار مانوس تر و نزدیكتر ند بعضی شعر را می پسندند بعضی دیگر به داستان علاقه دارند، بعضی به نمایشنامه ها شیفه اند و برخی به سخنان عارفانه و اخلاقی عنایت می ورزند و در هر حال ، اكثراً با آثار ادبی علاقه مندند و درباره این آثار غالباً اظهار نظر نیز می كنند و اما همین مسئله مسبب اختلاف عقاید و نظرها در نقد آثار ادبی بیش از نقد سایر فنون هنر شده است.
در حقیقت آثار ادبی برای همه مردم و برای تمام طبقات به یك نوع جایگاه نقد در ادبیات جهان و به درجه ارزش ندارد، و بسا كه هر خواننده ای یا هر طبقه ای از خوانندگان در آن آثار نمی جویند یا نمی یابند و این خود سبب می شود كه در نقادی و ارزیابی آثار ادبی اختلاف سلیقه بسیار پیدا می شود و اقسام و انحاء مختلف نقد ادبی بوجود می آید. كه بعضی مبتنی است بر لفظ. و بعضی بر معنی. بعضی جنبه فنی دارد و بعضی دیگر جز بیان عقاید و آراء شخصی چیزی نیست و خلاصه همین تفاوت و اختلاف در امر التذاذ و تمتع از آثار ادبی سبب شده است كه نقد ادبی تاكنون اساس و قوامی نیافته است. و بر پایه و بنیاد درستی قرار نگرفته است. و هنوز بعد از قرن ها بحث و تحقیق كه نقادان مختلف كرده اند درست قرین و دقیق ترین روش های نقادی شیوه و روش التقاطی و تألیفی است یعنی شیوه ای كه از جمع و تلفیق سایر شیوه ها و روش های نقادی حاصل شده باشد و علت این امر هم این است كه هرچند در طی قرن های دراز نقادان بزرگ و عالی مقام در دنیا پدید آمده اند اما هر كدام از آنها توقعی دیگر از آثار ادبی و از نویسندگان آنها داشته است و هر یك راه و روشی دیگر در غایت و مقصدی دیگر برای شاعران و نویسندگان پیشنهاد كرده است و اكثر آنها در دفاع و تأئید نظر و غایتی كه خود برای آثار ادبی پیشنهاد كرده اند. زیاده تأكید و اجرام نموده اند. به طوری كه شیوه ها و روش ها و آراء و مكاتب نقادان دیگر را به كلی طرد و نفی كرده اند و ناچیز و حقیرشمرده اند و همین امر سبب مشاجرات بسیار در مسائل راجع به نقد ادبی شده است و ضرورت جمع آنها از اینجا است.
   در هر حال از این مقدمات چنین بر می آید كه ادبیات و ادب امریست كه دارای جهات و اعتبارات مختلف است و نقد ادبی وقتی كامل و تمام خواهد بود كه تا حد امكان به تمام یا به اكثر این جهات و اعتبارات مختلف نظر داشته باشد و آثار ادبی را هم از جهت لغوی وقتی ملاحظه كند و هم از جهت اخلاقی و زیبایی. و تا منتقد تمام این جهات را در آثار ادبی ملاحظه ننماید درواقع نمی تواند ادعا كند كه هیچ اثری را به درستی نشناخته است و نیك و بد و سره و ناسره آن را درست تشخیص داده است.
 
 نقد در لغت «همین چیزی در برگزیدن» در نظر كردن است در دراهم تا در آن بقول اهل لغت سره را از ناسره باز شناسد. معنی عیب جویی نیز كه لوازم «به گزینی» است ظاهراً تقدیم در اصل كلمه بوده است. این كلمه در فارسی و تازی بروجه مجاز در مورد شناخت محاسن و معایب كلام است.
   لذا نقد را حق داوری و قضاوت درباره آثار فكری و ذوقی بشر دانسته اند بنابراین مقام نقاد مقام قاضی و داور است. از لحاظ ریشه شناسی نیز از زبان های اروپائی كلمات Lacritique فرانسوی، critic انگلیسی و Kritik آلمانی از ریشه Krinen یونانی به معنی قضاوت و داوری كردن و كریتس Krit’s به معنی «قاضی یا داور» اخذ شده و كریتیكوس Kritikos به عنوان داور مطالب ادبی اقلا در اوایل قرن  چهارم قبل از میلاد رایج بوده است. در فرهنگ های پهلوی و روستایی نیز نقد مترادف با داوری و حكم آمده است. در فرهنگ های مختلف نیز معادل و مشابه چنین معانی و تعابیری مبضوط است.
-    نقد اله الدراهم و غیرها (در درههما و جز آنها نظر كرد تا خوب آنها را از بد جدا كند)
-    نقد الكلام (عیب سخن را آشكار ساخت، سخن را نقد كرد)
فقه الغرنقد
-    الانتقاد (آشكار كردن عیب قطعه ای ادبی یا فنی)»
-    «نقد (اظهر العیوب و المحاسن اواحداهما):
انتقاد كرد (خوب و بد چیزی را آشكار كرد)»
«- النقد (بهترین چیزی برگزیدن و سره كردن سیم)»
رقص علی هدا اما این حكم و داوری و «به گزینی» مستلزم داشتن ملاك حقیقی برای تشخیص صواب از خطا و خوب از بد است. ولی در تاریخ تفكر بشر از زمانی كه وجود آدمی به نور معرفت روشن شده و یا به دنبال آن دچار تاریكی و جهل شده همواره ملاك های متفاوتی برای داوری در بین بوده است.
   هر عالم و صاحب معرفتی برای تمییز حق از باطل و حقیقت از خطا متمسك به ملاكی می شود. همچنانكه در مباحث فلسفی (criteriology) یعنی علم الانتقاد و فصل الخطاب فلسفی همیشه این بحث بوده است كه ملاك حقیقی بودن علم و معرفت چیست. بعضی ملاك را بداهت و عده ای قول جمهور و قبول عالم و اجماع علما و گروهی جمعیت قول رجال و معصوم و اخبار آسمانی و بعضی جمعیت برهان عقل كه رجوع به اصول دارد دانسته اند.
در این باب به طور كلی سه ملاك كلی در نقد و تشخیص حق از باطل مطرح گردیده است. اول كلام الهی، دوم جهان و عقل جهانی، سوم انسان و ادراك انسانی.
   ملاك نخستین از آن مردمی است كه كلام و اخبار آسمانی را حجت و فرقان حق و باطل می دانند. به عقیده این گروه كه اهل كتب آسمانی یا تابعان اساطیر هستند اساس تمییز حق و باطل ودایع و مأثورات می دانند و اهل اساطیر شاعران و كاهنان را حامل چنین ملاكی دانسته اند.
   به عقیده دسته دوم كه با تفكر یونانی مأنوس اند ملاك نقد، عقل آدمی است كه مطابقت با عقل جهانی پیدا م یكند و محل ظهور و واسه شناخت علم واقع می شود. در اینجا حقیقت مطابقت علم با واقع است. یعنی هر چه علم ما به واقعیت نزدیك تر باشد به همان نسبت به حقیقت نزدیك تر شده ایم.
   ملاك دسته سوم عقل انسانی است. عقلی كه خود حق و باطل را بر می گزینند. در اینجا عالم واقع  عالم نفسانی است. در این حوزه انفعالات نفسانی و وجدان فردی ملاك تمیز حق از باطل تلقی می شود.
با این وصف دخول در تاریخ عالم و آدم است تا جایی كه می توان گفت كه با خلقت ادم انی تاریخ و مسابقه آغاز شده است. در طول تاریخ همواره گروهی به اعتبار حجیت حق اندیشیده، داوری و به گزینی كرده و دست به نقد زده اند. و گروهی دیگر به اعتبار احتیاج ابلیسی اندیشیده اند برگزیده داوری كرده و دست به نقد و نقادی زده اند. با این وجه تقسیم بر مصادیق این معنی مرور می كنیم:
آنجا كه نقد به اعتبار حجیت حق دیده شده است كلمه نقد یا در مقابل نسیه به كار رفته:
نقدها را بود آیا كه عیاری گیرند
        تا همه صومعه داران پی كاری گیرند

و تركیباتی در همین حدود (نقد صوفی، نقد حال، نقد وصال، دم نقد و غیره.
نقدصوفی نه همه صافی و بی‌غش باشد
        ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد

***
طمع به «نقد وصال» تو، حد ما نبود
        هوالتم به لب لعل همچو شكر كن

***
زانكه صوفی در «دم نقد» است، مست        لاجرم از كفر و ایمان، برتر است

یا اینكه به معنی سره و كردن محك زدن امور عقلی و نظری و داوری كردن به كار رفته است.
    ناصر خسو و آتش دوزخ را ناقد عقل و آشكار كننده اصل و ماهیت و طهارت و و خباثت و سعادت و نحاست آن می داند:
آتش دوزخ است ناقد عقل
        او شناسد ز سیم پاك، نحاس
¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬
مولانا نقادی را رسوا كننده زرق و ریا كاران و آشكار كننده باطن آنها و محو كننده نقاب و بزك ظاهر سازان می داند و می فرماید:
در میان ناقدان زرقی متن
        با محك ای قلب دون لافی فرن
¬
و خاقانی گفته است:
از بهر عیار دانش اكنون به بلاد
        كه صیرفی و كو محك و كونقاد

پس برای نقد و گزینش و برای اینكه مایه چیزی یا امری روشن شود محك و معیار لازم است تا عیار و درجه خلوص و غش هر چیز آشكار شود. اما هر كس به اعتبار محك و معیارش از سلیقه و ایده رب النوع دیگر به مبارزه بر می خیزد.
آنگاه كه نقد به اعتبار حجیت حق صورت گیرد معیار باید ماخوذ از حق باشد. در این مقام بشر جزوی از كل مطلق است و از كل مطلق تلقی كلمات می‌كند. در این گونه نقد انسان هیچ دخالتی مبتنی بر نفسانیت خویش ندارد و همه چیز را با حكم و قول حق می سنجد و داوری و نقد می‌كند.
در این مقام یا نقد فردی می كنند كه هیچ كس از این نقد فارغ نیست و همه به اعتبار دغدغه هایی كه دارند به اعمال خود نظر می كنند و همگی به محاسبه نقش خویش می پردازند. یا اینكه نقد غیر فردی می كنند آثار دیگری را به نقد می كشند. د راین نوع نقد در میان قدما علاوه بر نقد صوری و مفهومی نقد مصنوعی و باطنی نیز مهم بوده است:
مولانا می فرماید:
بشنوید ای دوستان این دوستان
        خود حقیقت نقد حال ماست آن

نقد حال خویش را گر پی بریم
        هم زدنیا هم ز عقبی برخوریم

نقد حال اعنا از ظاهر به باطن و اعیان امور است. التفات به لقاطی كلمت و احتراز از اشتغال به الفاظ است.
  اما آنجا كه نقد به اعتبار احتجاج ابلیسی باشد حجیت حق به فراموشی سپرده می شود و ابلیس «خود» حجیت می شود. برای كسانی كه به ابلیس اقتدا كنند «خود» و احتجاجهایشان حجت می شود. اینها همه چیز را به اعتبار حظ و نصیب نفسانی خویش می سنجند و محك می زنند. و نقد می كنند.
  در عصر حاضر نفس اماره دایر مدار همه امور و حجت و ملاك تعیین حق و باطل شده است. برخی قائل به اصالت نقسانیت فردی هستند. مانند بلوك غرب سیاسی كه تاكید بر فرد گرایی دارند و برخی دیگر پیرو احساسات نفسانیات جمعی هستند مانند بلوك شرق سیاسی كه جمع گراخوانده می شود. با توجه به اینكه از عصری به عصر دیگر و حیات و زبان سایر خصایص انسانی فرق می‌كند. لذا نقد و ملاك و معیارهای آن نیز از زمانی به زمان دیگر متفاوت می شود.
 
نقد چیست و منتقد كیست؟
   در این بخش از گفتار به نحوی مختصر به شرح ویژگی های نقد و نقاد و تمایز نقد سالم از نقد مخرب می پردازیم.
 نقدر را از دیدگاه ها و زوایای مختلف به انواع گوناگونی تقسیم كرده اند. در میان این انواع  نقد اخلاقی دیرینه ترین آنها است. پرواضح است كه در اینگونه یقد شعر گذشتگان همچون نقد امروز آفت هایی دارد كه از آن جمله است تعصب منتقدان عادات و تربیت خاص آنها و گه گاه بیعمی شان و یا كاهلی كه در جست و جوی ماخذ درست و استفاده از آنها دارند. در باب شاعران قدیم یك مكتب نقادی هست خاص استائدان و محققان كه بهتر است آن را نقد مدرسه ای خواند (بعنوان یك اسم) این مكتب شعر و ادب را به عنوان یك واقعیت می نگرد و نتیجه تاریخ و حوادث آن گه گاه نیز از تاثیر محیط ومیراث سنتی هم صحبت می‌كند. اما فقط در تئوری. در عمل كارش پشت هم انداختن روایت تذكره هاست. با بعضی ملاحضات راجع باستعمال لغات و تركیبات بعلاوه بعضی معلومات كتاب شناسی این نقادان غالبا به عامل تاریخ فقط تا این اندازه توجه دارند كه كه حوادث زندگی ممدوحان و معاصران شاعر را بی هیچ پیوندگی كه با حیات شاعر داشته باشد ردیف كنند و از محیط فقط تا آن زمانه را در احوال شاعر- و مخصوصا در آثار او درك و بیان می كنند. با آنكه بعضی از این ادیبان مدرسه با تاریخ و حتی فلسفه پیوندها داشته اند و آشنایی ها تأثیر آن عوالم در نقد آنها به درستی محسوس نیست. نه محمد علی فروغی با وجود اطلاعی كه از سر حكمت در جایگاه نقد در ادبیات دل انگیز اروپا راجع به فرودوسی و خیام از آن معلومات استفاده كرد. نه رشید یاسمی با وجود توجهی كه به تاریخ و فلسفه داشت. سلمان ساوجی و ابن یمین را با میزان های علمی سنجید چنانكه دكتر قاسم غنی هم كه غیر از طب و ادب با روانشاسی نیز آشنایی داشتك در آنچه راجع به حافظ و عصر او نوشت هیچ نشانی از این گونه معلومات خویش برای استفاده در نقد ظاهر نكرد. انتقادات محمد قزوینی در باب شاعران گدشته محضر است باطلاعات كتابشناسی لغوی با ملاحظاتی درباره ترجمه احوال آنها بدیع الزمان فروزانفر در سخن و سخنوران و همچنین در تحقیقات راجع به موادی و عطار كوششی كرده است برای آنكه این نقد مدرسه ای را رنگ التقاطی دهد. نقد وی غالبا چیز است بین نقد مورخ و نقد مورخ ونقد اهل بلاغت یا جمع هر دو. این شیوه كار مخصوصا فایده عمده اش عاید شده است به تاریخ ادبیات چنانكه مطالعات سعید نفیسی عباس اقبال رشید یاسمی و فروزانفر روشنایی های بسیار افكنده است بر تاریخ ادبیات دكتر محمد معین در باب تاثیر فرودیسنا و از تحقیقات دكتر صفا راجع به حماسه علی نیز در این زمینه فواید بسیار به دست می آید. بعلاوه پژوهش های دكتر خانلری راجع به وزن شعر فارسی مطالعات دكتر صورتگر در باب اشعار غنایی اقوال مجتبی مینوی در باب جای كارا هست و حرف ها خاصه در نقد متون- تصحیح دیوان ها- كه كار ادیبان مدرسه است و شایسته معلومات و حوصله آنها. با این همه خودشان از بی دقتی آن چنان پست و بازاری كرده اند كه تقریبا بازار جلبی سازها در این مورد خود را با مدرسه و دانشكده رقیب می بیند. ای كاش دقت و وسواس ادیبانه امثال محمد قزوینی بدیع الزمان فروزانفر و مجتبی مینوی در این كار برای همه سرمشق می‌شد.
بادی از مكتب استادان و ادبیان شیوه دیگری هم در نقد ادب گذشته هست كه آن را باید نقد اخلاقی خواند و اجتماعی. شاید در این زمینه نام كد وی بیش از هر نقاد دیگر درخور یادآوری است كه كتاب ها و مقالاتش آكنده است از نیش و طعنه برخی بر شاعران گذشته:«خیام، حافظ و سعدی». دكتر رعدی در خطابه ورود به فرهنگستان خویش این طرز دیده را با بیانی لطیف انتقاد كرده است. اما به هر حال این نوع فكر باشكال هم در مطبوعات با جلوه دارد (گاه با همان تندی و زشتی نیز) از این گذشته باید از نوعی نقد دیگر هم یاد كرد كه آن را می توان نقد روزنامه ای خواند یا نقد ذوقی. علی دشی كه این شیوه را پیروی می‌كند كتاب هایی دارد در احوال و آثار بعضی شاعران گذشته: حافظ سعدی، مولوی، خیام و خاقانی. اما در این آثار شاعران قدیم جای خود را داده اند به خود دشتی: «متصوری كه دشتی از احوال و آثار آنها دارد و غالباً بر پایه تحقیق واقعی نیست» نقدی هم كه در آنها هست كه گاه نكته سنجی های لطیف دارد و شاعرانه اما غالبا آكنده است از خیال پروری های شتابكارانه و چه مایه تفاوت ها  است. بین این دید كوتاه با بینش عمیقی كه صادق هدایت نشان داده است در نقد خیام (ترانه های خیام) در این مورد نیز مثل داستان نویسی صادق هدایت یك سرمشق بی بدل است و ملامت ناپذیر آیا شهرت و قبول بعضی آثار «طه حسین» و «عباس عقاد» كه كتابهایی در نقد آثار ابن الرومی معری و مبتنی دارند. بیشتر محرك دشتی بوده است در نوشتن آن آثار یا تأثر واقعی از این گویندگان فارسی؟ ترس از آن است كه یه حسین و عقاد بیشتر در وی تاثیر كرده باشند. تا مثلا خیام و حافظ اما نقد وی به هر حال ذوقی است. و تاثری.
  اینجا می توان پرسید كه آیا نقادی در ادب گذشته ما سابقه و سنتی نداشته است؟ البته كه داشته است. قدیمی ترین نمونه های آن هم عبارتند از ملاحظات انتقادی كه در آثار شاعران قدیم آمده است. (راجع به شعر خودشان یا شعر دیگران) این نمونه ها را تا حدی می توان یك نوع آثار ماقبل تاریخ نقد شمرد نسبت به دوره ظهور نقد تذكره نویسان). در هر حال شعرا در ایران هم مثل عرب و یونان از قدیم شعر یكدیگر را نقد می كرده اند و ارزیابی اما در واقع نه مثل یك قاضی بلكه همچون یك مدعی غالباً آكنده از طعن ها و بهانه جویی ها. مثل آن آنچه عنصری و عضائری گفته اند در باب یكدیگر و هیچ دست كسی از مصاحبه های مطبوعاتی و رادیو تلوزیونی شاعران امروز ما را ندارند. در ادب گذشته از این گونه قضات ها و اظهار نظرها بسیار است و بعضی از آنها معروف هم هستم مثل اظهار نظر مجدد همگی در باب خودش و در باب سعدی و امامی. لازم نیست. از نقد شاعران نمونه های دیگر نقل كرد از آنكه در اینجا صحبت از تاریخ نقد است نه تاریخ شعر فارسی. اما باید از نقد تذكره ها د راینجا یاد كرد كه چیزی نیست جز تعارفهای لفظی یا ایرادهای ملانقطی. یا شعرا را متجید بی جا می كنند و تحسین یا بر آنها ایرادها دارند یكنواخت و لفظی. تذكره لباب تمامش مناسبات لفظی و بدیعی است در تعریف شاعران و به همان سبك و شیوه ای كه تذكره نویسان عربی زبان داشته اند:
«تعالی و باخرزی» از اسم و نسب شاعران مناسبات می سازد. لفظی و غالبا قضاوت درباره شاعران را به همان مناسبات مبتنی می كئد كه از فیروز مشرقی كه صحبت می‌كند می گوید بر لشكر هنر فیروز بود و وقتی سخن از شهید بلخی است می نویسد. شهید شاعری شهد سخن و شاهد كلام بود» خسروی سرخسی را مالكم ممالك سخن می خواند و عنصری را كه عنصر  جواهر هنر، درست است كه گه گاه هم از مطبوع و مصنوع سخن می گوید. و همچنین از انتحال و سرقات اما نقدا و غالبا یكنواخت است و محالمله آمیز در تذكره دولتشاه گرایش به نقد صریح و روشن بیشتر است هر چند وجود مسامحات و اشتباهات بسیار ارزش زیادی برای آن باقی نگذاشته است. در تذكره های عهد صفوی این قریحه نقادی بارزتر است و آذربیگذلی كه در پایان این عهد آتشكده خویش را تألیف كرده است، نقادی سختگیر به شمار آمده است. با لقب آذردیر پسند. تذكره هایی هم كه در همین ایام در هند تألیف شده است تا حدی گرایش به نقادی نشان می دهند. البته نقد این تذكره ها غالبا ذوقی است و تاثری اما حاصل همان سنت نقد رایج  در تذكره هاست كه در كتاب معروف شعر العجم آمده است. (تألیف شبلی نعمانی) این كتاب از حیث تحقیق و دقت با تمام سخن و سخنوران تالیف بدیع الزمان بشرویه (فروزانفر) قابل مقایسه نیست اما در  واقع هر دو كتاب كمال مرتبه تذكره نویسی فارسی را نشان می دهند. به صورتی عالی و دلپذیر مزیت عمده هر دو كتاب نیز توفیقی است كه نویسندگانشان داشته اند در استفاده از میراث بلاغت و ادب عربی بدیع الزمان بیشتر به آراء شكاكی و عبدالقاهر و خطیب نظر دارد. در صورتی كه شبلی مأخذش در این موارد اقوال امثال ابوهلال عسكری است و ابن رشیق قیروانی و ثعالبی. در واقع همین میراث بلیغ و بدیع اسلامی است كه در خارج از تذكره ها هم نقد امثال رادریانی رشید و طواط نظامی عروضی، شمس قیس وشرف الذین را می را بوجود آورده است. اینكه سخن سخنوران ناتمام مانده است البته مایه تاسف است اما شعر العجم هم كه تمام شده است سخنوران معاصر و حتی متأخیر توجه نكرده است. قسمت آخر كتاب یك ارزیابی دقیق و محققانه است راجع به شعر و شاعری فارسی با تحلیل لطیف و روشنی از انواع گذشته های آن نقدی كه شیلی در این كتاب عرضه می دارد حاكی است از ذوقی لطیف و شاعرانه كه یك تربیت علمی آن را قوام بخشیده است و قوت با این همه دریغ است كه وی این قریحه نقادی را دوباره شاعران معاصر و متاخر به كار نبرده است. در حقیقت تذكره هم مثل تاریخ است. آنچه در باب معاصران و متاخران در آن هست خیلی مهم تر است تا آنچه راجع به گذشتگان دارد و پیشینیان.با این همه اقوال تذكره نویسان نیز مثل اقوال مورخان در آنچه مربوط به معاصرانشان می شود و مشحون است از اغراض و مسامحات. بله سایه پسافو همه جا در نقد معاصران به چشم می خورد حتی در تذكره های قدیم. در آتشكده و مجمع الفصحا، مكر و نویسندگان در صحبت از معاصران به درستی و آشنائی خویش با آنها اشاره كرده اند یا به اینكه بین انها ملاقات ومصاحبت نبوده است. آیا همین حق صحبت سبب نشده است كه آذردیر پسند قسمت زیادی از دیوان صباحی و هاتف را در تذكره خویش نقل كند و حتی هاتف را ثالث اعشی و جریر بخواند و تالی انوری و ظهیر؟ بعلاوه ماجرایی كه برای فتح الله خان شیبا فی رخ داد در مجمع الفصحا كه شعر او را مولف ظاهرا به تحریك و اغوای سپهر بیك شاعر قدیم منسوب داشت نمونه ای است از حب و بغض تذكره نویسان در حق معاصران. آیا تذكره نویسان قدیم هم تقریبا مثل تذكره نویسان امروز سنت داشته اند كه از بعضی شاعران معاصر بخواهند تا خودشان هر چه می خواهند راجع به خود بنویسند آنها نیز همچنان در تذكره خویش درجه كنند؟ مخالفان را هم پا به كل سكوت برگزار كنند یا باطن و تغافل نام ببرند و باختصار. دو تذكره های فارسی امروز این شیوه رایج است و كه می داند كه این خود یك سنت قدیم نیست؟ بعلاوه این نیز خود نشانی است از ضعف و انحطاط نقد ادبی در روزگار ما كه غالباً بازاری است و پسافویی.
   میرزا فتحعلی آخوند زاده نخسنیتن نقاد تاریخ و ادب و نمایش در ایران است كه تاریخ نگاری ادب شناسی و بالاخره نمایشنامه نویسسی را با تفكری تاریخی و به آئین «كریستكای فرنگی» نقاد روس قرار داشته است. اكنون باید بررسی كرد كه میرزا فتحعلی بعنوان آغاز گر نقد نمایش چه اصول و مبنایی را ماخذ قرار داده است.
اما قبل از آنكه به بررسی انتقادهای نمایش وی بپردازیم لازم است كه دیدگاه های آخوند زاده از فن «كریتكا» و ضرورت باب شدن آن در حوزه تاریخ و ادب شرح دهیم.
  میرزا فتحعلی در كاغذی كه در تاریخ 29 مارس 1871 میلادی برای «میرزا یوسف خان» ارسال داشته منظور از فن «كریتا» را چنین بیان می‌كند‍: «در فقره بیان كریتكا درجه عقل و شعور وزرای شاه عباس اول در حكایت یوسف شاه بر شما پوشیده است. نمی بینید كه وزرای دولت بزرگ و بزرگان قوم برای نجات دادن شاه عباس از تاثیر نحوست بی معنی كواكب چه تدبیر طفلانه به كار برده اند؟ این هم كه افترا نیست. تاریخ عالم آراء در برابر چشم شماست. نگاه توانید كرد. از دور شاه عباس تا این عصر برای ملت ایران در عالم تربیت از تاثیر عقاید باطل ترقیات زیاد رونداده است. اگر این حركت ها را خاطرنشان نكنی و متنبه نمی گردند و در غلفت می مانند. اگر خاطرنشان می كنیم تعرض شمرده می شود. پس چه باید كرد؟ اما صلاح ملك و ملت مقتضی آنست كه خاطر نشان شود. من كریتكا همین است. این گونه مطالب را با مواعظ و نصایح بیان كردن ممكن نیست. وقتی كه بیان كردی كریتكا خواهد شد وعظش و نصیحتش نمی توانی نامید. امروز در هر یك از دول یوروپاروزنامه های ساطریق یعنی روزنامه های كریتكا و هجو در حق اعمال شینیعه هم وطنان در هر هفته مرقوم و منتشر م یگردد. دول یوروپا بدین نظم و ترقی از دولت كریتاكا رسیده اند، نه از دولت مواعظ و نصایح. امم یوروپا بدین درجه معرفت و كمال از دولت كریتكا رسیده اند نه از دولت مواعظ و نصایح …» در انتقادی هم كه بر دو ضه الصفا نوشته و برای چاپ در روزنامه های دولت علیه ایران برای میرزا اعتماد السلطنه وزیر علوم روانه كرده منظور از فن كریتكا را علی الخصوص در روزنامه نگاری شرح می دهد. «این قغده در یوروپا متداول است و فواید عظیم در ضمن آن مندرج. مثلا وقتی كه شخصی كتابی تصنیف می‌كند شخصص دیگری در مطالب تصنیفش ایرادات می نویسد به شرطی كه هدف دل آزار و خلاف ادب نسبت به مصنف در میان نباشد و هرچه گفته اند آید به طریق ظرافنت گفته شود. این را قریتقا به اصطلاح فراسنه كریتیك می نامند. اگر این قاعده به واسط روزنامه طهران در ایران نیز متداول شود هر آینه موجب ترقی طبقه آینده اهل ایران خواهد شد.»
  انتشار اندیشه های ادبی نوشته یلنگی در سال 1834 را آغاز ژورنالیسم نو و آرمانی جریان های اجتماعی و ادبی آن سال ها بود و بعدها هم پس از گذراندن یك دوره انتقالی آشوب گرایی به روحی محافظكار و ملت پرست به عنوان پرچمدار طرفداران تجدد و گرایش های غربی در می آید. در این مرحله او دیگر نه به ادبیات كلاسیك و نه به ادبیات رمانتیك بلكه به ادبیات مدرن دل بسته و منادی آن می شود. در مقام نقاد هم ادبیات را از دیدگاه رئالیسم ایده آلیستی داوری كرده و در نشر و اشاعه چنین مكتبی در نقد نویسی «تاثیر فراوان می گذارد. تاثیر پذیری آخوند زاده را از وی می توان ودر مخالفتش با عقاید كهنه به وضوح در نوشته میرزا یافت می شود.»
   یكی دیگر از تاثیرات بلینسكی بر آخوند زاده نشر ژورنالیستی آتشین و همچجو آمیز او است كه كم و بیش تحت تاثیر بلینكی قرار دارد و در مجموع می توان چنین جمع بندی كرد كه آمیختگی افكار رمانتیك ایده آلیسم هگل و سوسیالیم هر زنی متعلق به بلینكی معجونی است كه آن را هم در اندیشه ها وآثار نقادانه آخوند زاده می توان مشاهده كرد:از مخالفت آخوند زاده با اثار گذشتگان همین بس كه می گوید: «دور گلستان و زینت المجالس گذشته است» امروز این تصنیفات به كار ملت نمی آید. امروزه تصنیفی كه متضمن فواید ملت و مرغوب طبایع خواننندگان است فن در اماست.»
   در زمینه نقد نمایشی میرزا فتحعلی دو عملكرد داشته است. شناساندن این هنر غریبه به ایرانیان كه در این زمینه ملزم به دادن یك رشته تعاریف از فن در اما شده است و اگجبارا قبل از هر چیز به تشویح و توجیه این پدیده جدید پرداخته و دوم انتقاد در نمایشنامه نویسی در جهت شناسائی و كشف ارزش ها و نقاط ضعف آنها. بنابراین در آغاز مهم ترین وظیفه آخوند زاده توضیح و توجیه فن  شریف در اما برای ایرانیان بوده است. و با توجه به ساخت اجتماعی جامعه و پندارهای مذهبی حاكم بر آن بعد اخلاقی نمایشی را برگزیده و از طریق آن شروع به حركت می‌كند.
  آخوند زاده متفكری اصلاح طعب و مبارزی اجتماعی در جهت راهنمایی میرزا آقا برای رفع نقاصی معایب و نیز آشنائی بیشتر او با تاثر مكتوبی نوشته و برای وی ارسال می‌كند. این مكتوب كه حاوی نكات مهمی از لحاظ شیوه نگارش متاثر و چگونگی طرح مضامین اجتماعی او است نخستین نقد نمایشی ادبیات ایران محسوب می گردد. در این نامه آمده كه: «غرض از فن دراما تهذیب اخلاق مردم است و عبرت خوانندگان و مستمعلان» است. آخون زاده كه پشتاز كمدی نویسی و تبلیغ كننده و آواره گر زبان ساده و مكالمه در ادبیات ایران است عمیقا با هر گونه استهجان . ابتذال مبارزه می‌كند و در نقد نمایشنامه های میرزا آقا می نویسد: «هر كیفیتی و عملی و حرفی كه فی الجمله استهجان دارد باید هر گونه وقوع نداشته باشد». آخوند زاده دقیقا به تمام ریزه كاری های فن در اما آشنائی دارد و در عین پیروزی از بزرگان اروپا مانند مولیر و شكسپیر خود در این زمینه استادی مسلم به شمار می رود.
   از همان آغاز كه دراما پدیدار گشت و نمایشنامه نوسی به عنوان پیكره ای هنری/ ادبی جای خود را در فرهنگ ملت ها باز نمود نقد نمایش نیز در كنارش ایجاد شد و این دو در طول تاریخ نمایش به مشابه عملی دیالكتیكی كه از لحاظ زیبا شناختی و تحول اصول و قواعد درام نویسی بر روی هم اثر گذارده و هر یك باعث تغییراتی عمده در دیگری گشته است.
   در تعریف نقد باید گفت كه نقد گذشته از شناخت نیك و بد آثار به این نكته هم نظری دارد كه قواعد و اصول یا علل و اسبابی را نیز كه سبب شده است اثری درجه قبول یا بد و یا داغ رد بر پیشانی آن ها نهاده آید تا حدی كه ممكن و میسر باشد تحقیق بنماید و بنابراین واجب است كه نقد تا جائی كه ممكن باشد از امور جزئی به احكام كلی نیز توجه كند و از این راه تا حدی هم به كسانی كه مبدع و موجد آثار هستند مدد و فایدت برساند و دست كم كسانی را هم كه جز التذاذ و تمتع از آثار، هدف و غرض دیگر ندارند توجه هر كه از این آثار چگونه می توان لذت كامل برد و از هر اثری چه لطایفی و فوایدی می توان توقع داشت. آخوند زاده در مكتوبی برای میرزا جعفر قارچه داغی مترجم تمثیلات یا كریتكا را چنین تعریف كرده: «فنی كه به اسم كریتكا بلكه به اسم موعظ و نصیحت مواعظ و نصایح تنفر دارد اما طبایع به خواندن كریتكا حریص است به تجارب حكمای یوروپا و بر همین قطعیه به ثبوت رسیده است كه قبایح و ذمایم را در طبیع بشریه هیچ چیز قانع نمی كند. مگر كریكتكا.»
   اما نخستین كسی كه در ایران نقد بر نمایش را نوشته و به معرفی اجراها پرداخته است، محمد امین رسول زاده است. كه در روزنامه ایران نو شروع به نوشتن گزارش هایی دباره نمایش های روی صحنه می‌كند. تفصیل این برای در كتاب «از صبا تا نیما» آمده است. گذشته از رسول زاده كه نخستین آغاز گر نقد نمایش در ایران است. نقد عدل الملوك در روزنامه رعد نیز قابل توجه است. در اواخر دوران مشروطیت خان ملك ساسانی شروع به نوشتن برق و رعد می‌كند. خان ملك ساسانی را بعد از محمد امین رسول زاده می توان نخستین ایرانی دانست كه به طور چدی شروع به نوشتن نقد نمایشی در زونامه ها كرده است. البته خان ملك ساسانی چون دیگران از اصول و قواعد نمایشی اطلاعاتی نداشته ونقدهای در هم چنان حالت گزارش داشته و در واقع نمی توان آنها را را نقد خواند اما به هر حال كامتلر از گزارش دیگران است. باری به قول «امید»
مسكین چه كند حنضل اگل تلخ نگوید    پرورده این باغ نه پررورده خویشم
نمایش در تئاتر ملی
خان ملك
شب درشنبه دهم ذیحجه 1331 باز هم تئاتر ملی پراكندگانرا در یك جا گرد آورده بود اما در تالار تئاتر حركت غیر مسكن بود. از بس صندلی ها را بی انصافانه تنگ هم چیده بودند، طوری كه راه رفتن و نشستن بر مردم شكل شده بود و اگر یك نفر می خواست در ردیف خود بنشیند بایستی دیگران را از آن ردیف بیرون بكشد تابتواند خود را درآنجا بگنجاند. وقتی كه تئاتر ختم شد و مردم برای خارج شدن هجوم آورند صندلی بود كه از هر طرف به زمین می افتاد تالار تئاتر منظره میدان خنك می گرفت و تماشاچیان بیچاره در عین بی حالی و سستی كه برای هر گونه مبارزه دارند خود را در صحرای خون آلود بالكان تصور می كردند.
  در همه جا معمول است كه صندلی ها به زمین استوار و جای هر صندلی صاف و هموار است و تقریبا در هر یك از ردیف صندلی گذاشته می شود. در اینجا به علاوه تنگی جا چون  كف تئاتر سرازیر است صندلی ها هم در سرازیری واقع شده اند. و اگر تماشاچیان خودداری نكنند و محور در نمایش شوند ممكن است كه اندك اندك برند و روی آن كسیكه در ردیف جلو نشسته بیافتند.
بوی عطر دلبر یك خانمی تئاتر را خوش بو كرد و اندكی این بوی دهان های ناشسته و جامعه های عوس تاشده را تعدیل نمود.
موزیك قزاق مثل هفت پیش در پای سن نواهای ایرانیس و اروپائی می نواخت ولی دسته از شنودگان یك بی میلی مغرضی نسبت به نواهائی كه از خارجه آمده ظاهر می ساختند و برای نواهای ایرانی بی تابانه دست می زند. كاشكی این حس در همه جا ظاهر می شدند فقط در موضوع موزیك.
در ضمن نواهای ایرانی این شعر عارل را زدند:
از خون جوانان وطن لاله دمیده        در حسرت سرو قدمشان سرو خمیده
    فورا مثل ساعقه كه بیابید و بگذرد بیاد شوندگان گذشت كه وطنی هم هست كه خون جوانان برایش روی خاك ریخته شده اما چطور است كه اسمش فقط در تئاتر در ضمن موزیك ذكر می‌شود. نه ازآن جوانان كه چون لاله گل قشنگی است حیف است از خون كسانیكه برای وطن كشته شده اند لاله سبز شود و ظاهر بیچاره را مجبور كنند به جای لاله خار مغیلان به گذارد و چشم از سكنه بی ملاحتی هم كه وارد می‌شود بپوشد.
در شماره 14
   سایش آن شب در تحت اسم (گیسج) داده شد این گر ترجمه یكی از بی اساس هائی است كه مولفه و معروف فرانسوی در اوایل تئاتر نویسیش ابطالیائی تقلید كرده این پی اس بنفه قابل تنقید است چون نویسنده ده دوازده قسم مسخره گی ها و حقه بازی های معمولی عوامانه در او گنجانده طوری كه پاره از آن مسخره گیها باور نكردنی است و بیك روش ملامت انگیزی تكرار مسخره گی می‌شود.
اگر فرانسه این پی اس دلپذیر است برای آن كلمات قشنگ و كنایات لطیفی است كه مولیه و استعمال كرده ولی همین كه به پارسی ترجمه شد دیگر آن لطافت و شیرینی را پیدا نمی كند و چون موضوعش مسخره گیر هائی است كه هیچ نتیجه اخلاقی نمی بخشد لهذا چندان مفید نیست. بعلاوه آن كسی را كه گیح درست كرده بعضی كارها می‏كند كه هیچ از روی گیجی نیست و به این جهت خود مولیه ر یكی از اسامی این پی اس را (سانحه غیر منتظره) گذارده ولی با وجود این نمی توان گفت این پی اس از تئاتر های خوب مولیر است. یاری این اتفاق را مولیه‌ر در سین (Messine) و مباشرین تئاتر ملی در بغداد قرارش داده اند.
قرهمان خان تهرانی در انقلابات ایران به بغداد فرار كرده و بعد از شنیدن خبر مرگ زن و دختر خود در آنجا یكسره اقامت نموده اسم خود را حاجی سلیم گذارده و كنیزه كی جمیله نام را خریده است. میرزا هوشیار پسر حاجی جواد تاجر خیال دارد كه زبیده دختر حاجی رئوف تاجر تبریزی را برای میرزا هوشیار بگیرد ولی زبیده ناراضی است. نسیم نوكر میرزا هوشیار برای اینكه آقایش بوصال جمیه برسد اسباب ها می چیند و پشت هم اندازی ها می نماید ولی اربابش كه گیج است همه را ندانسته خراب می‏كند.
 مثلا گاهی باسم اینكه جمیله فال گیر است خود را نزد او می اندازد و در حضور حاجی سلیم برای میرزا هوشیار فال می گیرد و مطلب را ضمنا ماو می فهماند اما فورا آقا گیج وارد می‌شود و به حاجی می گوید كه نسیم را به سرای خریداری جمیله فرستاده ام حاجی هم سوء ضن می برد و پیروانش می‏كند.
گاهی نسیم برای پیدا كردن پول و خریدن جمیله به خیال گوش بری از حاجی رئوف می افتد و به او می گوید اختر خانم همسایه ما شیفته و فریفته شما است و خیال حاجی را به این حرف ها مشوش كرده دسته اسكناس كه در دست حاجی است می رباید و برروی زمین می اندازد كه پس از خروجی حاجی با آن وجوهات جمیله را بخرد اما ارباب گیج در این بین وارد می‌شود و به حاجی رئوف می گوید به نظرم این دسته اسكناس متعلق به شما است حاجی هم اسكناسها را بر می دارد و تردستی نسیم به هدر می رود.
    گاهی نسیم به حاجی جئاد پدر میرزا هوشیار می گوید كه در املاك شما یك گنجی پیدا شده. حاجی پول دوست هم همه نوكرها را می برد سر گیج. از آن طرف شهرت می دهد كه حاجی مرحوم شده است. میرزا هوشیار را بزاری كردن و امیدوار حاجی رئوف را به خانه مرده می سپارد در این بین حاجی جواد به خانه بر می گردد حاجی رئوف خیال می‏كند كه مرده زنده شده با شیطان در جستن حلول كرده است ا زدیدن دوست قدیم خود می ترسد و لاحول می فرستد و التماس می‏كند كخه جلو میا و هر چه داری از دور بگوی عاقبت مطلب كشف می‌شود و حاجی رئوف به حیله پیش میرزا هوشیار می رود كه در پولهائی كه صبح دادم چند سكه قلب هست بده تا عوض كنم میرزا هوشیار پول ها را از دست می دهد و باز زحمت نسیم به هدر می رود.
   نسیم نوكر دروغی آقا رضا می‌شود به خانه حاجی سلیم با ماسك می رود و دختر را فرار دهد. میرزا هوشیار را تاجر ارمنی می كند و قس علیهذا. نسیم ده دوازده قسم حقه بازی و پشتهم انازی می نماید ولی مرزا هوشیار همه را ضایع می‏كند عاقبت پس از آنكه جاوید نامی كنیزك را می خرد معلوم می‌شود كه جاوید برو جمیله دختر حاجی سلیم است آنوقت جمیله را به میرزا هوشیار می دهند و زبیده را با آقا رضا و همه به مراد دل می رسند. آقا میرزا هوشیار گیج خوب رخت پوشیده بود و در دل خویسش لایق بود چون آنچه كه لازمه گیجی بود ادا كرد در واقع گیج طبیعی می شد و روح مولیه را از خود شاد می كرد.
لباس نسیم به قدری كه با اسم او مناسب بود بارل او مناسبت نداشت چون لباس مهمتر نسیم عیار را در بر كرده بود قشنگ بود و منگوله كلاه قرمز شده اطفال را به خنده می  آورد اما نوكر حاجی زاده بغدادی نمی باشد لباس عیاری بر آمد.
حاجی رئوف كه صورت خود را هم خوب ساخته بود با لهجه تركی معرب یكپارچه نمك بود كه این نمایش را خوش مزه كرده بود.
حاجی جواد برای اینكه پسری مثل میرزا هوشیار داشته باشد قدری جوان بود جمیله و زبیده طوری هم صدا بودنتد كه اگر دو نفری با هم روی سن بودند می توانستی خیال كرد یك شخص واحدند.
    حاجی به سلیم خوب تغییر صورت داده بود و لهجه عربی مطلوبی داشت و آقا رضتا هم ا زدیگران عقب نمایند. بعلاوه لباس همه به خاطر میاورد ایرانی هائیرا كه پس از توقف چند روز در عربستان از بیخ عرب می شوند.

لینک کمکی