آشنایی با رنه دکارت و افکار فلسفی او

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

توجه : این فایل به صورت فایل ورد (Word) ارائه میگردد و قابل تغییر می باشد


آشنایی با رنه دکارت و افکار فلسفی او دارای 46 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد آشنایی با رنه دکارت و افکار فلسفی او کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.

مقدمه
در پایان قرن شانزدهم میلادی فلسفه از حركت بازمانده بود و این دكارت بود كه دوباره آن را به حركت واداشت.
فلسفه اولین بار درقرن ششم پیش از میلاد آغاز شد. دو قرن بعد با ظهور مردانی چون سقراط، و پس او وی افلاطون، و ارسطو، فلسفه به عصر طلایی خود رسید. پس از آن، تا دو هزار سال اتفاق مهمی دراین عرصه رخ نداد. به عبارت دیگر، در این دوره طولانی كار اصیلی انجام نشد.
البته در این دوره فلاسفه بر جسته ای پا به میدان گذاشتند. در قرن سوم میلادی فلوطین از اهالی اسكندریه، در فلسفه‌ افلاطون تغییراتی داد و دراین روند فلسفه نوافلاطونی زاده شد . سپسس نوبت به سنت اگوستین از اهالی هیپو رسید كه فلسفه نوافلاطونی ر ابا معیارهای مورد قبول الهیات مسیحی سازگار كند. ابن رشد، متفكر مسلمان، نیز اصلاحاتی در فلسفه ارسطو وارد و توماس آكوئیناس نیز به نوبه خود این فلسفه را الهیات مسیحی هماهنگ كرد. این چهار شخصیت مستقل، هر یك به نحوی بر پیشرفت جریان فلسفه اثر گذاشتند،‌اما هیچ یك از آنها فلسفه‌ جدیدی ابداع نكرد. كار آنها عمدتاً حاشیه نویسی، شرح و تفصیل فلسفه‌ افلاطون و ارسطو بود. بدین سان، فلسفه این دو فیلسوف دوران شرك و بت پرستی سنگ بنای فلسفه مذهبی كلیسای مسیحی شد. همین تغییر ماهیت فلسفه‌ افلاطون و ارسطو مبنای اصلی شكل گیری فلسفه مدرسی (اسكولاستیك) قرار گرفت و این نامی است كه به فعالیت‌های فلسفی قرون وسطی داده شده است. فلسفه‌ مدرسی همان فلسفه كلیسا بود كه به عدم خلاقیت و نوآوری خود می بالید. در این دوران، ابراز هرگونه عقاید جدید فلسفی منجر به تكفیر، تفتیش عقاید و نهایتاً‌سوختن در آتش به حكم كلیسا می شد.به تدریج افكار افلاطون و ارسطو در زیر لایه‌های متعدد تفاسیر شارحان مسیحی و مورد تأیید كلیسا مدفون شد وبدین ترتیب ریشه‌ اندیشه فلسفی خشكید.
در اواسط قرن پانزدهم، این وضعیت اسف‌بار تقریباً در تمامی حوزه‌های فعالیت فكری حاكم بود. در سرتاسر اروپای قرون وسطی حاكمیت مطلق و بی چون وچرا از آن كلیسا بود. اما از همان زمان، اولین شكاف‌ها در بنای عظیم قطعیت فلسفی پدیدار شد.
جالب آن است كه مبدأ اصلی پیدایش این شكاف‌ها همان دنیای كلاسیك ]یونان و روم[ بود كه افلاطون و ارسطو در آن پا به عرصه وجود گذاشته بودند. بسیاری از آموخته هایی كه در قرون وسطی از دست رفته یا فراموش شده بود. دوباره احیا و الهام بخش رنسانس( نوزایی)‌دانش بشری شد.
رنسانس نگرش انسان مدارانه‌ای را با خود به همراه آورد. پی آمد این نگرش جنبش دین پیرایی بود كه به استیلای كلیسا پایان داد. با این حال، پس از گذشت حدود یكصد سال از این تحولات در اروپا، فلسفه هنوز در بند مدرسیگری گرفتار مانده بود. این وضعیت تنها با ظهور دكارت به پایان رسید كه فلسفه‌ای مناسب برای عصر جدید ابداع كرد. طولی نكشید كه این نظام فلسفی در سراسر اروپا گسترش یافت و حتی به احترام او«دكارت‌گرایی» نامیده شد.

دكارت در یك نگاه
دكارت در طول زندگی هرگز حرفه‌ ثابتی را پیشه خود نساخت. او به مناسب‌های مختلف خود را سرباز، ریاضیدان،‌متفكر،‌و نجیب‌زاده معرفی می كرد. البته آخری بیش از همه با روش زندگی و موقعیت اجتماعی وی مناسبت داشت. تمایل وی به زندگی راحت آسوده در دوران جوانی به زودی تبدیل به یك عادت شد. او از محل درآمد خصوصی خود زندگی را می گذراند، هنگام ظهر از خواب بیدار میشد، و هر گاه میل داشت به سفر می رفت. و تمام زندگی او در همین خلاصه می شد- نه ماجرای مهمی، نه همسری، و نه موفقیت( یا شكست) اجتماعی بزرگی. با این حال، بدون شك دكارت خلاق‌ترین فیلسوفی است كه تا پانزده قرن پس از مرگ ارسطو پا به عرصه وجود گذاشت.

شروع زندگی دكارت
رنه دكارت در 31 مارس 1596 میلادی در شهر كوچك لاهه، سی مایلی جنوب شهر تور متولد شد. این محل امروزه به اسم دكارت نامیده می شود و اگر به آنجا سفر كنید می توانید خانه ای را كه دكارت در آن بدنیا آمد ببینید. همچنین كلیسا سنت جرج متعلق به قرن دوازدهم نیز كه دكارت پس از تولد در آن غسل تعمید داده شد در این شهر همچنان پا برجاست.
رنه چهارمین فرزند خانواده بود، مادرش یك سال بعد از تولد او به هنگام بدنیا آوردن پنجمین فرزند از دنیا رفت. پدرش ژواكیم در دیوان عالی بریتانی قاضی بود. محل دادگاه در شهر رن در 140 كیلومتری زادگاه دكارت قرار داشت و بدین ترتیب ژواكیم كمتر از نیمی از سال را در منزل می گذارند. ژواكیم مدتی پس از مرگ همسرش دوباره ازدواج كرد و رنه در منزل مادر بزرگ خود پرورش یافت. در این دوران، او بیش از همه به پرستار خود علاقه داشت و این محبت را به بهترین وجه حفظ كرد و تا روزی كه او از دنیا رفت، دكارت هزینه زندگی او را می پرداخت.
كودكی دكارت در انزوا سپری شد، مزاج ضعیف وی نیز این انزوا را تشدید كرد، و بدین ترتیب او به زودی آموخت كه چگونه در تنهایی زندگی كند. به نظر می رسد كه او در سال‌های اولیه زندگی درونگرا و كم حرف بوده است.
كودكی رنگ پریده با موهای سیاه مجعد و چشمانی درشت و گود رفته كه با كت مشكی و شلوارك و كلاه لبه دار پهنی بر سر و شال گردن بلند پشمی به دور گردن در باغ‌ها پرسه می زد.
دكارت در هشت سالگی به مدرسه شبانه روزی یسوعی‌ها فرستاده شد كه به تازگی در لافلش افتتاح شده بود. هدف از تأسیس این مدرسه تعلیم فرزندان اشراف محلی بود كه تا پیش از آن شكار و نگهداری باز و سرگرمی‌هایی را كه در خانه با بی حوصلگی انجام می دادند بر آموزش و تحصیل ترجیح می دادند. مدیر مدرسه از دوستان خانواده دكارت بود، و به همین اجازه داشت هر وقت كه مایل باشد از خواب بیدار شود. مانند همه كسانی كه چنین امتیازی دارند، بدیهی بود كه دكارت حوالی ظهر از خواب بیدار می شود- عادتی كه تا پایان عمراكیداً به آن وفادار ماند! در حالی كه شاگردان دیگر به دست یسوعی‌های بدطینت و مغرور كه در پیچیدگی ‌های فلسفه‌ مدرسی متبحر بودند، به شدت تنبیه می شدند، دكارت با هوش و جوان توانست در فضای آسوده‌ای به تحصیل بپردازد، هنگام ناهار از خواب بیدار شود و بعداظهر خود را به اسب سواری، شمشیر بازی و نواختن فلوت بگذارند. هنگامی كه زمان ترك مدرسه فرا رسید، روشن بود كه دكارت بیش از هر شاگرد دیگری در آن مدرسه معلومات كسب كرده است و حتی وضعیت مزاجی وی نیز كاملاً بهبود یافته بود ( گرچه هنوز اندكی دچار خود بیمارانگاری بود كه در طول زندگی سرشار از سلامت خود در سال‌های آینده، آن را حفظ كرد).
اگرچه دكارت در دوران مدرسه شاگرد ممتازی بود، اما به نظر می رسد همواره از تحصیلات خود ناراضی بوده است. آموخته ای دوران مدرسه در نظرش عمدتاً بی ارزش جلوه می كرد: تعلیمات ارسطو كه حجم صدها سال تفسیر مفسران گوناگون نیز بدان اضافه شده بود و الهیات آگوئیناس كه بوی كهنگی می داد و برای هر سؤالی پاسخ داشت اما به هیچ سؤالی هم پاسخ نمی داد- به عبارت دیگر، با تلاقی از متافیزیك. ازدیدگاه دكارت، هیچ یك از آموخته‌های وی،‌ به غیر از ریاضیات، از یقین برخوردار نبود و دكارت در طول زندگی خود كه خالی از تعلقات قطعی همچون خانه، خانواده، و روابط اجتماعی معنادار بود، كوشید قطعیت و یقین را در تنها زمینه ای كه با آن خو گرفته بود، یعنی در دنیای ذهن، جست‌وجو كند. مدرسه را با نارضایتی ترك گفت.
همچون سقراط، به این نتیجه رسید كه هیچ نمیداند. حتی ریاضیات نیز فقط می تواند یقینی جدای از وجود انسان فراهم آورد. تنها چیزی كه به غیر از قضایای ریاضی به آن یقین دادشت، وجود خداوند بود.
هنگامی كه دكارت در شانزده سالگی مدرسه لافلش را ترك كرد پدرش وی را برای تحصیل حقوق به دانشگاه پوانیه فرستاد. ژواكیم دكارت مایل بود فرزندش، در حرفه قضاوت به مقامی معتبر برسد، چنانكه برادر بزرگتر رنه نیز به همین راه رفته بود. آن روزگار، مشاغل قضایی عمدتاً از طریق روابط خانواده گی به دست می آمد- و این نظام انتصاب قضات، به همان اندازه كه امروزه شاهد آن هستیم، قضاوت نالایق تربیت می كرد! اما او پس از دو سال تحصیل در رشته حقوق، به این نتیجه رسید كه به اندازه كافی این علم را آموخته است. در این زمان، چند ملك روستایی كوچك از مادر با او به ارث رسید. او از این اموال درآمدی بدست می آورد كه برای آن گونه زندگی كه او دوست داشت كافی بود. بنابراین، تصمیم گرفت برای « دنبال كردن افكار خود» به پاریس نقل مكان كند. چون خانواده دكارت جزو نجیب زادگان محسوب می شدند انتظار نمی رفت وقت خود را به تفكر سپری كنند. اما دیگر كاری از دست ژواكیم ساخته نبود- پسرش دیگر یك انسان آزاد به حساب می آمد.
پس از گذشت دو سال، دكارت از زندگی مجردی و مرفه خود در پاریس خسته شد. علیرغم اشتغال به مطالعات وسیع و گوناگون، و نگارش چندین رساله‌ تقریباُ تفننی، تدریجاً درگیر زندگی اجتماعی درگیر زندگی اجتماعی پایتخت می‌شد كه به نظرش ، بسیار كسالت آور بود . البته به نظر نمی رسد این عقیده وی محدود به جامعه‌ پر زرق و برق پاریس باشد بلكه چنین برمی‌آید كه دكارت هرگونه زندگی اجتماعی را كسالت بار می دانسته است و لذا این كسالت صرفاً به پاریس محدود نمی شد. دكارت زندگی آرامی را در فوربورگ سن ژرمن در پیش گرفت، به دور از هیاهو ، جایی كه كسی برای كسیمزاحمتی نداشت . اینجا در انزوای كامل بسر می برد و می توانست همچنان به تعقیب افكار خویش در آرامش ادامه دهد.
احتمالاً دكارت مایل بوده این شیوه زندگی را تا پایان عمر ادامه دهد. ولی پس از چند ماه سكونت در آنجا، ناگهان عزم سفر كرد . در حقیقت زندگی دكارت تحت تأثیر دو گرایش قرار داشت : انزوا و سفر گویا در تمام مدت عمرش تعادل ظریفی میان این دو گرایش برقرار بود. او هرگز با دوستان خود احساس نزدیگی نمی كرد، و تمایلی هم نداشت تا در كنار آنها باشد؛ هرگز تلاش نكرد یك خانه ثابت برای خود دست و پا كند. او تا پایان عمر،‌بی‌قرار و تنها بود.
پیوستن به ارتش :
با توجه به این شرایط، تصمیم بعدی دكارت عجیب به نظر می رسد، چرا كه عزم كرد به ارتش بپیوندد! در سال 1618 به هلند رفت و به عنوان افسر بدون حقوق در ارتش شاهزاده اورانژ ثبت نام كرد. ارتش پروتستان شاهزاده اورانژ برای دفاع از استقلال اتحادیه هلند در مقابل اسپانیای كاتولیك آماده می شد. كه می خواست سرزمین هلند، مستعمره‌ سابق خود، را پس بگیرد و به راستی این نجیب زاده خونسرد كاتولیك كه از هیچ گونه تجربه نظامی برخوردار نبود و بنا به ادعای خود تنها كمی شمشیر بازی و اسب سواری در مدرسه یاد گرفته بود،‌ به چه درد ارتش هلند می خورد؟‌ قضاوت آن دشوار است. آن زمان، دكارت اصلاً هلندی بلد نبود و همچنان به عادت همیشگی خوابیدن تا ظهر وفادار بود. شاید هلندی ‌ها اصلاً متوجه حضور وی نمی‌شدند و او هم در آرامش كامل در چادر خود می نشست و به نشتن رساله‌ای درباره موسیقی یا امثال آن مشغول می شد.( اگر امروز بود دكارت را متهم به جاسوسی می كردند؛‌اما به نظر می رسد كه در آن روزگار، ارتش‌ها درك درستی از اهمیت جاسوس‌ها نداشته اند و آماده پذیرش هر سربازی بدون توجه به ملیت، میزان وفاداری، و حتی علاقه‌شان به شركت در مراسم نظامی بوده اند). از شواهد چنین بر می آید كه او از زندگی در ارتش دچار ملال شد؛‌ به نظرش زندگی در آنجا « مملو از بطالت و اتلاف وقت بود.» یعنی در ارتش افسرانی هم بودند كه دیرتر از او از خواب بیدار می شدند؟ اگر چنین بود، و ارتش اسپانیا دست به حمله ای ناگهانی علیه هلندی‌ها می زد، لابد تنها با جماعتی مست روبرو می شد كه به سمت خوابگاه خود می رفتند و افسری فرانسوی كه با عصانیت از آنها می خواست دست از حمله بردارند و مزاحم خواب او نشوند!
یك روز بعداظهر، دكارت پس از صرف صبحانه سبك همیشگی خود تصمیم گرفت در خیابان‌های شهر بردا قدم بزند. و متوجه اعلامیه‌ای شد كه روی دیوار زده بودند. در آن زمان رسم بود كه مسائل حل نشده‌ ریاضی را به صورت اعلامیه به دیوار بچسبانند و رهگذران را به مبارزه برای حل آنها دعوت كنند. دكارت از صورت مسأله زیاد سر در نیاورد ( چون به زبان هلندی نوشته شده بود). بنابراین از یك مرد محترم هلندی كه كنار وی ایستاده بود خواهش كرد اگر می تواند مسأله را برای او ترجمه كند. مرد هلندی چندان تحت تأثیر این افسر فرانسوی جوان و جاهل قرار نگرفت و گفت فقط در صورتی حاضر به ترجمه آن است كه افسر فرانسوی بخواهد مسئله را حل كند و پاسخ را نزد او بیاورد. بعداظهر روز بعد، افسر جوان به خانه مرد هلندی رفت و میزبان در كمال تعجب دریافت، نه تنها مسأله را حل كرده بلكه روش بی نهایت مبتكرانه ای را برای حل آن به كار برده بود.
به گفته آدرین بایه، نخستین زندگینامه‌نویس دكارت، نحوه ملاقات دكارت با آیزاك بیكمان، فیلسوف و ریاضیدان مشهور هلندی چنین بود. این دو تا سال‌ها بعد دوستان نزدیكی بودند و به مدت دو دهه به طور مرتب با یكدیگر نامه نگاری می كردند ( گرچه چندین بار مشاجره شدید آنها بر سر مباحث ریاضی باعث قطع رابطه آنها شد). یك بار دكارت برای بیكمان نوشت، « من در خواب بودم، تا اینكه تو مرا بیدار كردی.» هم او بود كه علاقه دكارت به ریاضیات و فلسفه را كه از زمان ترك لافلش خاموش مانده بود، مجدداً برانگیخت.
وضعیت اروپا به تدریج رو به بحران می رفت، هر چند كه این موضوع را نمی توان از رفتار دكارت استنباط كرد. مردم با واریا علیه فردریك پنجم، فرماندار پالاتین و پادشاه پروتستان بوهم وارد جنگ شدند. سرتاسر قاره اروپا به سمت جنگ‌های طولانی و مصیبت‌باری پیش می رفت كه بعد‌ها به نام جنگ‌های سی ساله معروف شد. این جنگ‌ها كه نتایج ناپایدار آن تمام كشورهای قاره را از سوئد گرفته تا ایتالیا تحت تأثیر قرار می داد، تا پایان حیات دكارت همچنان ادامه داشت و مناطق وسیعی از اروپا،‌ به ویژه آلمان را به ویرانی و نابودی كشاند. با این حال، به نظر می رسد كه تأثیر این جنگ‌ها بر دكارت، حتی زمانی كه در ارتش بسر می برد، چندان قابل توجه نبوده است.
سه رویای عجیب
در این اثنا، زمستان سرد با واریا فرار رسید و همه جا از برف پوشیده شد. برای دكارت هوای منطقه آنچنان سرد بود كه تصمیم گرفت در یك « اجاق» زندگی كند. عموماً چنین تصور می شود كه منظور دكارت از این كلمه اتاق كوچكی بوده كه گرمای آن از طریق اجاقی در مراكز اتاق تأمین می شده است و امثال آن در منطقه باواریا فراوان بود. اما دكارت در خاطرات خود صریحاً می نویسد كه « در یك اجاق » زندگی می كرده است.
یك روز كه دكارت در اجاق خود نشسته بود، تصویری در ذهن وی نقش بست. دقیقاً روشن نیست كه او چه دید، ولی به نظر می رسد كه این تصویر،‌تصویری ریاضی گونه از جهان بوده است. بدین ترتیب، دكارت قانع شد كه تمامی روابط عالم را می توان با استفاده از یك ریاضیات جهانشمول كشف كرد. آن شب، هنگامی كه دكارت به بستر رفت، سه رؤیای شفاف از ذهن وی گذشت. در رؤیای اول، او خود را دید كه با تندباد قدرتمندی در ستیز بود و تلاش می كرد به سمت مدرسه قدیمی خود در لافلش قدم بردارد. یك لحظه برمی گردد تا با كسی احوالپرس كند و ناگهان باد او را به دیوار كلیسا می كوبد. آنگاه از میان حیاط كلیسا ندایی می گوید كه یكی از دوستانش می خواهد خربزه ای به او بدهد. در رؤیای بعدی، وحشت وجود دكارت را فرامی گیرد و « صدایی همچون غرش تندر » را می شنود و پس از آن هزاران جرقه، تاریكی اتاق او را روشن می سازند. رؤیای سوم چندان واضح نیست: او یك لغت نامه و یك كتاب شعر را روی میز خود می بیند؛ به دنبال آن،‌اتفاقاتی نامربوط و در عین حال نمادین رخ می دهد كه برای خود او بسیار خوشایند و برای شنونده بسیار كسالت بارند. آنگاه دكارت ( در رؤیای خود) تصمیم می گیرد تمامی این وقایع را تفسیر نماید. بیان این تفسیر‌ها می توانست نحوه شناخت دكارت از خویشتن را به خوبی روشن سازد، اما متأسفانه، آدرین بایه، نویسنده زندگینامه دكارت، در این مقطع از جملات پرابهامی استفاده می كند.
وقایع آن روز زمستانی و شب بعد از آن ( 11 نوامبر 1619 ) تأثیر بسیار عمیق و پایداری بر دكارت داشته است. خودش معتقد بود كه این تصویر و رؤیاهایی كه پس از آن در ذهن او شكل گرفت رسالتی را كه خداوند بر عهده او گذاشته بود آشكار كرد. بدین سان، دكارت به وظیفه خود و همچنین به یافته‌هایی كه در همه موارد با استدلال همراه نبود، اعتماد پیدا كرد اعتمادی كه سخت بدان نیازمند بود. اگر تجربه آن روز نبود، نابغه‌ جوان ما كه تا آن زمان از این شاخه به آن شاخه پریده بود، هرگز رسالت خود را كشف نمی كرد. جالب است كه فیلسوف عقل‌گرای بزرگی چون دكارت از یك تصویر خیالی و چند رؤیای غیر عقلانی الهام بگیرد- گرچه این جنبه از تفكر دكارت معمولاً در دبیرستان‌های فرانسوی نادیده گرفته می شود و این قهرمان بزرگ و خیال پرداز فرانسوی به عنوان نمونه بر جسته عقل‌گرایی معرفی می شود.
در نتیجه تصویر ذهنی و رؤیاهای آن روز و آن شب، دكارت سوگند خورد كه از آن پس تمام عمر خود را وقف مطالعات فكری كند و همچنین برای شكر‌گزاری به زیارت معبد بانوی لورتو در ایتالیا برود. بنابراین،‌ جای تعجب است كه دكارت پنچ سال دیگر هم در اروپا بی هدف و سرگردان بود تا بالاخره به زیارت بانوی لورتو رفت، و دو سال دیگر هم طول كشید تا مطالعاتش را آغاز كند!
درباره این دوره هفت ساله از زندگی دكارت، كه خود او آن را « دوران ولگردی» نامیده است، جزئیات دقیقی در دسترس نیست .
زمانی كه وی به یكی از جزایر فریزین سفر كرده بود ( احتمالاً‌جزیره شیرمونیكوگ )، قایقی اجاره كرد تا او را از جزیره خارج كند.
ملوانان او را با یك تاجر فرانسوی اشتباه گرفتند و نقشه كشیدند تا اموال او را سرقت كنند. در حالی كه دكارت روی عرشه ایستاده بود و ساحل جزیره را نگاه می كرد كه چگونه در آب‌های خاكستری دریا دور می شود، ملوانان به زبان هلندی علیه او توطیه می كردند. نقشه آنها چنین بود كه ضربه ای به سر او وارد كنند، او را به دریا بیندازند و طلاهایی را كه اطمینان داشتند در چمدان خود مخفی نموده غارت كنند. در كمال تأسف ملوانان،‌ مسافر آنها پس از سال ها سفر چند كلمه ای زبان هلندی یاد گرفته بود. ملوان‌های بخت بر گشته ناگهان با حمله نجیب زاده‌ فرانسوی مواجه شدند كه شمشیر خود را در هوا تكان می داد و جلو و عقب می رفت و در نتیجه نقشه آنها به شكست انجامید.
دكارت هرگز با خانواده خود دعوا نكرد ولی همواره از آنان دوری می‌جست. علیرغم سفرهای آزادانه خود در سراسر اروپا، هرگز بخود زحمت نداد برای شركت در مراسم عروسی برادر یا خواهر خود به خانه بازگردد و حتی بر سر بستر مرگ پدر خود حاضر نشد.
آشنایی یا پدر مرسان
در اواخر این دوره سفر دكارت مدت زیادی از وقت خود را در پاریس گذراند. در اینجا او یكی از همكلاسی‌های قدیمی خود در مدرسه لافلش به نام مارین مرسان را ملاقات كرد كه به كلیسا ملحق شده‌بود. پدر مرسان از مقام عالی بالایی برخوردار یود و با بزرگترین متفكران ریاضی و فلسفه در سراسر اروپا تماس داشت. مرسان از حجره كوچك خود در پاریس با نوابغی چون پاسكال، فرما، و گاسندی مكاتبه داشت. حجره مرسان در واقع به محل تبادل آخرین اندیشه‌های ریاضی،علمی و فلسفی مبدل شده‌بود. مرسان همان دوستی بود كه دكارت لازم داشت و به همین جهت تا پایان عمر با او مكاتبه كرد و پیش‌نویس افكار و طرح‌های خود را برای وی می‌فرستاد تا نظر مرسان را – چه در خصوص اعتبار آن افكار و چه از لحاظ عدم تعارض آنها با تعالیم سیاسی- جویا شود.
دكارت بیشتر وقت خود را در اتاقش در پاریس صرف مطالعه می‌كرد ولی گهگاه دوستانی برای بحث درباره مسائل مختلف به دیدن وی می‌آمدند. و حتی در مواردی، او مجبور می‌شد منزل را تزك كند و در مجالس رسمی‌تر شركت كند. در روایتی نقل شده‌است كه یكبار به هنگام حضور دكارت در محل اقامت سفیر پاپ، پزشكی به نام شاندو طی سخنانی كه در حضور جمع ایراد كرد تلاش كرد مبانی« فلسفه جدید» خود را به حضار معرفی كند. در پایان سخنرانی دكارت با استناد به مجموعه دلایل متقن ریاضی كه شاندو هیچ پاسخی برای آنها نداشت، فلسفه جدید وی را رد كرد.( شاندو سه سال بعد هم در وضعیت مشابهی گرفتار شد، ولی این بار اتهام وی جعل چیزهایی محسوس‌تر از آرای فلسفی بود و بالاخره به دار آویخته شد.) كاردینال دوبرول پس از شنیدن استدلال‌های ماهرانه دكارت او را به گوشه‌ای كشید و مصرانه از او خواست تمام عمر خویش را وقف فلسفه كند.
این ماجرا در دكارت مؤثر افتاد. البته تصاویر ذهنی و رؤیاها قبلاَ در وجود وی اعتماد به نفس كافی ایجاد كرده بود، ولی درنهایت رویكردی عقلانی لازم بود تا او را وادار به كاركند. در سال 1628 دكارت پاریس را به مقصد شمال فرانسه ترك كرد تا در انزوای كامل خود را وقف تفكرات خویش كند. اما متأسفانه دوستان پاریسی همچنان به دیدن وی می‌آمدند. بنابراین تصمیم بازهم به محل دورتری كوچ كند و به همین منظور به هلند رفت تا كاملاَ تنها باشد او تا یك سال پیش از مرگش بیش از دودهه در هلند سكنی گزید.
البته عبارت« سكنی گزیدن» تا جایی كه به زندگی دكارت مربوط می‌شود معنایی نسبی دارد. براساس اطلاعات موجود دكارت در پانزده‌سال اول اقامت خود در هلند دست كم هجده بار تغییر منزل داد و حتی در این دوران هرگاه احساس یكنواختی به وی دست می‌داد به خارج سفر می‌كر. تنها كسی كه همواره از نشانی دقیق وی خبر داشت، پدر مرسان بود، به هر حال هیچكس مزاحم انزوای وی نشد. این جابجایی‌های مكرر تنها به انزواطلبی دكارت نسبت داده می‌شود، ولی به نظر می‌رسد در پس این خانه‌بدوشی، بی‌قراری عمیقی نهفته بود.
دكارت همیشه در خانه خدمتكار داشت و به نظر می‌رسیدكه بسیار خوش برخورد بوده‌است تصویری كه از او داریم نجیب‌زاده‌ای است با صورت رنگ‌پریده و كلاه‌گیسی بلند و تیره كه در آن روزگار مرسوم بوده‌است. با سبیل و ریش باریك و بلندی كه جذابیت اسرارآمیز به او می بخشیده‌است. گفته می‌شود كه او آدم خوش‌لباسی بوده و شلوارهای كوتاه و جوراب ساق‌بلد ابریشمی سیاه و كفش نقره‌نشان به پا می‌كرده است. عادت داشت همواره شال ابریشمی به دور گردن خود بیاویزد تا او را درمقابل سرما محافظت كند. هرگاه از خانه خارج می‌شد كت ضخیم و شال‌گردنی پشمی به تن می‌كرد و همواره شمشیر به كمر می‌بست.دكارت به كوچكترین تغییر دما حساسیت داشته و به گفته خود وی سرما برای« ضعف ارثی» سینه وی مضر بود. با این حال او سالهای زیادی از عمر خود را به سفر در اروپا، از ایتالیا تا اسكاندیناوی گذراند. و كشوری كه بالاخره برای اقامت خود انتخاب كرد هلند بود كه به علت باران،مه، و یخبندان شدید، شهرت داشت و یكی از فرانسویان معاصر دكارت درباره آب‌وهوای آن گفته بود،« چهارماه زمستان و به دنبال آن هشت ماه سرما!»

هلند مركز آزادی افكار :
با وجود این هلند، از یك مزیت بزرگ برخوردار بود. در قرن هفدهم میلادی، این منطقه از اروپا مركز آزادی افكار به حساب می‌آمد برخلاف سایر كشورها، در هلند هیچكس بابت افكار خود بهایی پرداخت نمی‌كرد. هلندی‌ها تساهل پیشه میانه‌ای با تفتیش عقاید تكفیر و سوزاندن صاحبان عقاید نداشتند- و اینها مزایای مهمی به شمار می‌آمد كه متفكران نواندیش را از سراسر اروپا به هلند جذب می‌كرد. از میان چهار متفكر بزرگی كه در قرن هفدهم اندیشه‌های فلسفی نوینی عرضه كردند، سه نفر- دكارت، اسپینوزا، و لاك- مدتی از عمر خود را در هلند سپری كرده بودند.( چهارمین متفكر یعنی لایب‌نیتس در نزدیكی مرز هلند یعنی در هانوور زندگی می‌كرد و چندین بار به هلند سفر كرد. تا حدودی به دلیل همین فضای آزاد فكری، هلند به یكی از مراكز مهم صنعت چاپ مبدل شد و آثار بزرگانی چون گالیله و هابز در آنجا به چاپ رسید. در این دوره هیچ نقطه‌ای از اروپا به اندازه هلند شاهد ظهور اندیشه‌های تازه نبود.
دكارت پیش بینی می كرد از نظام فلسفی وی فواید بسیاری حاصل شود. او با اطمینان پیشگویی كرد كه هرگاه این روش علمی جدید در علم پزشكی بكار گرفته شود،می‌تواند فرآیند پیری را به تأخیر اندازد.( این رؤیای همیشگی دكارت بوده. ده سال بعد او برای متفكر هلندی، هویگنس نوشت كه علیرغم شرایط جسمانی ضعیف خود انتظار دارد خیلی بیش از صدسال عمر كند. هر چند در آخرین سالهای عمر خود مجبور شد در این عقیده تجدیدنظر كند و چندسال از پیش‌بینی خود كم كند!
دكارت نوشتن رساله درباره قواعد هدایت ذهن را آغاز كرد. بمنظور كشف دانشی جهانشمول ابتدا می‌بایست روشی برای درست فكركردن پیدا می‌شد. این روش در حقیقت عبارت بود از رعایت دو قاعده در عملیات ذهنی‌‍‍؛ شهود و استنتاج.دكارت شهود را اینگونه تعریف كرد:« برداشت دور از تردید یك ذهن روشن و هشیار كه تنها در پرتو عقل میسر می شود.» و استنتاج را چنین تعریف می‌كند:« نتیجه‌گیری ضروری از حقایقی كه صحت آنها مورد یقین است.» روش معروف دكارت- كه بعدها به روش دكارتی معروف شد در بكارگیری درست این دو قاعده تفكر خلاصه می‌شود.
رساله دكارت درباره عالم
دكارت پس از بیان قواعد كاركرد ذهن، توجه خود را به جهان خارج معطوف كرد. بدین ترتیب،ظرف مدت سه سال رساله درباه عالم را به رشته تحریر درآورد. این رساله در برگیرنده افكار وی درباره موضوع‌های علمی بسیار متنوع و گسترده‌ای همچون شهاب‌سنگها، نورشناسی، و هندسه است. دكارت بمنظور تعقیب مطالعات خود در زمینه آناتومی، تصمیم گرفت به كشتارگاه محلی سربزند. او نمونه‌های مختلفی از اعضای حیوانات را زیرلباس خود مخفی می‌كرد و به منزل می‌برد تابدون جلب نظر دیگران به تشریح آنها بپردازد. در نتیجه همین مطالعات بود كه دكارت علم جنین‌شناسی را بنیان گذارد.پس از سه سال تلاش فشرده دكارت تصمیم گرفت نسخه اولیه رساله درباره عالم را برای پدرمرسان بفرستد تا آن را در پاریس به چاپ برساند. اما ناگهان اخبار غیرمنتظره‌ و عجیبی از رم به گوش وی رسید...

لینک کمکی