بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاكید بر مثنوی معنوی

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

توجه : این فایل به صورت فایل ورد (Word) ارائه میگردد و قابل تغییر می باشد


بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاكید بر مثنوی معنوی دارای 46 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاكید بر مثنوی معنوی کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.

فهرست
1- پیش در آمد
2- مقدمه
3- رهبر و رهبری
4- تاریخچه مختصری در پیدایش عرفان وتصوف
5- سایه رهبر، به است از ذكر حق
6- راه و روش نیل به كمال در سایه رهبر
7- جاذبه های رهبری انبیاء
8- جاذبه رهبری شمس
9- پیروی از رهبری عشق
10- سلسله مولویه
11- وضعیت اقتصادی وروابط اجتماعی مولانا
12- منابع و ماخذ

طبق روایت های مختلف از آدم (‌ع)‌ تا خاتم (ص )‌یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و ائمه و اولیا همه وهمه آمده اند تا انسان را كه (صاحب اختیار وجبر )‌ است هدایت كنند و او را به سرمنزل مقصود و خوشبختی برسانند . ولی از بدو تولد اولین فرزندان آدم ، هابیل و قابیل می بینیم كه انسان برای ارضای نیازهای خود چه اعمالی را انجام نمی‌دهد تا به لذت های آنی خود برسد. همانطوریكه هابیل برای حس برتری جویی و خود خواهی و هوا و هوس خود برادرش هابیل را می كشد و این اولین خونی است كه بر روی زمین ریخته می شود . اما پیامبران و ائمه و اولیا آمده اند . تا انسان را كه (‌ اشرف مخلوقات )‌ است به مكارم اخلاقی برسانند وبه همین دلیل بیشتر روی تهذیب نفس انسانها كار كرده اند اما باید توجه داشت كه در درون انسان دو نیروی متضاد اهریمنی وخدایی به طور فطری قرار داده شده است كه همیشه این دو نیرو با هم در جدال و كشمكش هستند و این انسان است كه باید به تقویت نیروی درونی خود بپردازد تانیروی اهریمنی را وادار به عقب نشینی كند بدین گونه میدان دید و وسعت عملیاتی نیروی خدایی بیشتر میگردد وچنانچه این پیشرفت و روند ادامه داشته باشد ، نیروی اهریمنی بصورت زندانی‌ای در می آید كه در غل و زنجیر نیروی خدایی اسیر میگردد ولی به محض اینكه انسان از جاده راستی و درستی منحرف گردد ، نیروی اهریمنی قوی گشته و غل و زنجیر را از هم گسسته و به مركز فرماندهی نیروی خدایی یعنی عقل نزدیك می گردد و آن را مورد حمله و تهاجم قرار می دهد و آنقدر این حمله را ادامه می دهد تا انسان را مسخر خود كند تا از اینجا به بعد است كه دیگر انسان هر روز و هر روز به گمراهی و كجروی بیشتر تمایل پیدا می كند و از نیروی خدایی خود فاصله گرفته و خویشتن خود را گم می كند و سرانجام بدی بر تمام وجود او حاكم گشته و او را دركام خود فرو می برد . تا به ورطه هلاكت و نیستی سوق دهد و به همین دلیل است كه پیامبران و ائمه و اولیا را می فرستد كه دراین راههای پرخوف وخطر ، دست گیر رهروان راه حقیقت و یا دیگر سالكان وادی طریقت باشند تا انسانها را با چراغ هدایت و روشنگر و بیدار كننده خود به راه درست و مستقیم بكشانند .
چه اگر این فرستادگان و برگزیدگان ودوستان خدا نبودند ،‌ جهان یكباره به دست بشر نابود و معدوم می شد و آثاری از انسان و انسانیت باقی نمی ماند . باید این برگزیدگان باشند ،‌ تاپیروان و سالكان وادی معرفت را به سرمنزل مقصود هدایت برسانند چنانچه گفته اند :
طی این مرحله بی همرهی خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
و آدمی بعد از پیامبران و ائمه نیاز به اولیاء‌ ، راهبر ، ولی، هادی و مرشد دارد .
مثل انسان و اینها مانند سفر دریایی و كشتی است . چون اینها دریای عرفان و بحر بی پایان دانش و بینش و حكمت ومعرفت معنوی را طی كرده اند و به قله رفیع وادی بیكران طریقت وسیر وسلوك روحانی و مرتبه كمال و سعادت انسانی رسیده اند وانسانها برای این سفر در دریای معرفت و شناخت نیاز به كشتی دارند و سفر دریا بدون كشتی امكان پذیر نیست ،‌اما این كشتی همان راهبر یا شیخ وهادی ومرشد می باشد . و این پیر یا مرشد است كه باعث بی خطر شدن سفر در دریای پر تلاطم و طوفانزای زندگی انسان می شود و با صبر و متانت و وقار خود لنگر كشتی را به ساحل نجات می اندازد و انسان را به سلامت در ساحل خوشبختی پیاده می كند .
انسانها هم باید معتقد باشند كه برحسب «‌قاعده لطف» خداوندی در هر عصر و زمان باید افرادی ممتاز از اولیاء‌ و برگزیدگان وجود داشته باشند تا این برگزیدگان بر حسب وظیفه كشتی نجات انسانها باشند و مایه ومیزان شناخت اهل هدایت از ارباب ضلالت بشوند و امر بر انسانها مشتبه نشود ،‌ كه خود را فراموش كنند و از جاده راستی و درستی منحرف گردند .
همانطوری كه فرعون و همه فرعونیان تاریخ در وهم افتاده و ادعای خدایی كرده و میكنند و هر گونه ظلم و ستم را به ملت های خود روا داشته و می دارند و اما فرعون به عنوان نماد و مظهر پلیدی و زشتی در تاریخ ثبت گردیده است و می بینیم كه چه ظلم ها وستم ها كه برقوم بنی اسرائیل كرد و هیچگونه ترس و پروایی نداشت و هر چه بیشتر می كشت حس خونخواری و خونریزی او بیشتر می گشت وخداوند هم سالیان سال او را به مال وجاه و قدرت مورد آزمایش قرار داد‌،‌ولی فرعون هر چه بیشتر غرق در فساد و گمراهی شد . تا اینكه به دستور خداوند موسایی برای از بین بردن تمامی قدرت و عظمت او قیام نمود و دیدیم كه چگونه او را به خواری وذلت انداخت و سرانجام او و یارانش ومزدورانش را در رود نیل غرق كرد .
این داستان و داستانهای دیگر در قرآن نشانه ایست كه انسان از خواب غفلت بیدار شده و چشم باز كند و حقایق هستی را دریابدو مطابق با جهت نظام هستی راه تكامل را پیموده و به سعادت واقعی و خوشبختی كامل نایل گردد .
ولی كو گوش شنوا و چشم بینا كه بتواند از این داستانها پند و عبرت بگیرد و آنها را سرلوحه زندگی خود قرار دهد و به قول مولانا :
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
فرعون مشتی از خروار است و تنها او نبود و نخواهد بود كه چنین كرد . بلكه فرعونیان كوچك وبزرگ در طول تاریخ بوده و هست و خواهد بود چرا كه انسانها تا به خویشتن خویش باز نگردند وخود را نشناسد چنین خواهد بود و این فرمایش رسول اكرم (‌ص )‌كه :
«‌من عرف نفس فقد عرف رب»‌ مصداق میكند . چون انسان تا به خودشناسی وتهذیب نفس خود توجه نكند ‏، امكان ندارد به خدا و اولیا و فرستادگان روی بیاورد و همین امر هم باعث می شود كه انسان به نیروهای خدایی خود روی نیاورد . و در نتیجه نیروهای اهریمنی بر اوغالب شده و تمام قدرت و اراده را از انسان سلب كرده و او را به خود پرستی و مال پرستی وادار می كنند . و از اینجاست كه انسان به گمراهی و سركشی و عصیان دچار می شود . پس باید موسایی باشدو بیاید و گوساله پرستان سامری و بت پرستان و زراندوزان را نابود كند ،‌
تا انسانها به خود آیند و به خود شناسی و تقویت نیروهای خدایی خود بپردازند و بدانند كه در هر زمان نیاز به راهبر و رهبر دارند . تا به نابودی و نیستی و گمراهی كشیده نشوند. والا تاریخ چیزی جز تكرار روزها نیست و نبوده و نخواهد بود. ناگفته نماند كه انسانها باید بیدار و هوشیار شوند و از تجربه ها وزندگی گذشتگان استفاده كنند . تا به دام شیاطین كه در هر زمان به هر شكلی نو وجدید انسانها را به بت پرستی به شیوه تازه وادار می كنند ،‌ نیفتند . زیرا كه شناخت راه از بیراه در دنیای امروز به قدری مشكل می باشد كه گاهی بعضی از سالكان راه طریقت نیز دچار وهم وخیال شده واز نیمه راه باز می گردند و دست از مبارزه وجهاد بر‌می دارند وتن به هزار پستی وزبونی می دهند ، تا به لقمه نانی دست یابند وبه زندگی فلاكت بار چند روزه و بی ارزش دینوی خود ادامه دهند . این ماجرا را در رسیدن مرغان منطق الطیر به خوبی مشاهد می‌كنیم و می بینیم كه مرغان برای رسیدن به كوه قاف وسیمرغ چگونه در میان راه تاب و توان خود را از دست می دهند و حتی به هلاكت می رسند و بعضی از آنها به چه پستی و زبونی تن می‌دهند وتنها سیمرغ به راهبری هدهد می تواند خود را به كوه قاف رسانده و چهره حق و محبوب و معشوق را در خود مشاهده كنند و جلو ای از نور حق شوند .
چرا كه هر پدیده ای نشانه ای از نشانه های خداوندی است . چه برسد به انسان كه خلیفه خداوند بر روی زمین بوده وحامل بار امانت سنگین الهی است پس باید انسان خود را بشناسدو به وظایف خود آگاه گردد تا بتواند این رسالت عظیم ((‌خلیفه الهی ))‌ را به سلامت به سرمنزل مقصود برساند ومولوی هم میخواست با كتاب آسمانی خود این را بگوید كه انسانها با پاك كردن نفس وداشتن پیرو ، مرشد و شیخ ،‌ می تواند به قله های بلند هستی دست یابد و لاغیر .
مقدمه :
رهبری مسئله ای است كه جامعه از آن ناگزیر است ، یعنی هر جا اجتماعی تشكیل شود آن جامعه ، برای رسیدن به اهداف خود و تامین سلامتش احتیاج به یك رهبر شایسته دارد ،‌ كه هیچ اجتماعی از آن بی‌نیاز نیست . و در این صورت مستند است فراوانی اعم از آیات قرآنی واحدایث وسخنان بزرگان ودانشمندان وجود دارد كه ذكر آنها موجب اطاله كلام می‌شود .
اما بشر از آغاز زندگی مدنی خود با استفاده از همین اصل رهبری همواره در جهت كمال تعالی مدنی خود بوده ودر فاصله این ابتدا تا انتها مشاهده میشود هرگاه قومی دارای رهبری شایسته وروحانی بوده است آن قوم همواره در جهت ترقی تعالی سیر كرده وغیر اینصورت در مسیر فقر وخونریزی وتزلزل قرار گرفته اند .
مشخصات این رهبران در دو بعد قابل بررسی است ،‌ یكی درونی وسیر انفسی آنها و تسلط و رهبری آنها بر امت و پیروانشان . كه در ضمن بیان چگونگی رهبری انبیاء‌ و اولیا و دیگر مردان خدا جابجا و نكته به نكته روشن می شود كه چه هنگام این بزرگان امیر بر نفس خودند كه آنگاه نفسشان در جهت تلاش وجهاد با نفسانیات مورد بررسی قرارمی گیرد و چه زمانی برای رهبری خلق جانفشانی می كنند .
چنانچه كه در طول تاریخ دیدیم خداوند با آنكه پیامبرانی برای راهنمائی مردمان فرستاده و آنها را به راه راست هدایت نموده و با این وضع قرآن كریم می فرماید :‌
«ان لله لا یغیر ما بقوم و اما با نفسهم» ‌مردمان تا خودشان نخواهند سرنوشت آنها را تغییر نمی دهیم پس چگونه است كه بشر از رسیدن در تاریخ خود مشخص نمی گرداند تا بدینوسیله مصونیت بیشتری از خطا برای خود بیابد و این كار در شناخت جاذبه های رهبری از دیدگاه مولوی تا حدودی انجام می شود زیرا او مشخصات و مختصات رهبری را در ابعاد گوناگون بر می شمرد .
انبیاء‌ از نوح تا محمد ( ص )‌ و اولیارا واقطاب و مرشدان و پیران و ابدال و دیگران مردان بزرگ را چه از سرگذشت تاریخی ومذهبیشان تا نقطه نظرات اصلاحی ودیگر اعتقاداتشان مورد برسی قرار می دهد و نكات برجسته آنها را برمی‌گزیند و بزرگ می كند و درجهت القا‌ء‌اندیشه خود از آنها كمك می گیرد . ونهایتا اینكه هیچكس منكر رهبری وارشاد نیست اما آنچه شایان توجه هست و باید روی آن كار شود اینست كه چه كسی مرشد باشد و چه كسی حكومت كند و رهبر باشد و شرایط این رهبر و رئیس حكومت چگونه باشد ؟‌ !‌ اما از آنجا كه خاستگاه اندیشه وفطرت مولوی اسلام است و پایگاه فطری او قرآن مجید است تبیان كل شیء و روشنگر همه چیز و همه امور است و سنت پیامبر واحادیث مروی از پیامبر تشكیل می دهد لذا در مقابل این ارسال رسول كه طرف خداوند متعال برای ارشاد وراهنمائی مردمان صورت می گیرد می فرماید مردمان تاخود شان نخواهند سرنوشتشان را تغییر نمی دهیم ،‌این مطلب را هم به روشنی بیان می فرماید : ‌كه هر قومی را فرا خور طغیان ونسبت كفر آن قوم عذاب می دهیم . این عذاب چه هنگام از طرف خداوند نازل می‌شود؟
روشن است بعد از انكه خداوند پیامبرانی جهت راهنمایی فرستاد وآنها راه و چاه را به مردمشان دادند و اتمام حجت نهایی را بعمل آوردند بعد از اینها چنانچه اقوامی سركشی وعصیان نمایند سزاوار عقوبت هستند برای آنكه خداوند عادل بصراحت می فرماید :‌
ماكان ربك مهلك القری بظلم واهلها مصلحون :‌
پروردگار توآنان را كه مصلحون وخوبان هستند هلاك نمی كنی و بر همین اساس است كه هر قومی را فقط به فراخور طغیان ونسبت كفر همان قوم عذاب میدهد وآنرا تادیبی جهت عبرت اولوادابصار قرارمی دهد ، چنانچه در عهد نوح (‌ع)‌طوفان آب و در عهده ثمود عذاب اهل عاد را وسیله كیفر عصیان قرار داد و از جمله عذاب الهی یكی هم اینست كه هرگاه خداوند بخواهد ملتی را عذاب كند آنها را دچار فرمانروایی جبار می كند .
حال برای آنكه دچار فرمانروایان جبار نشویم باید كه مشخصات رهبران شایسته را بشناسیم هر چند این شناخت محدود به دیدگاه عارفی وارسته چون مولوی باشد .

فهرست منابع و مآخذ :
1-مثنوی معنوی ، مولانا جلال الدین محمد بلخی ، بر اساس نسخه قونیه با تصحیح نیكلسون ، تصحیح و كشف الابیات خرمشاهی ، انتشارات دوستان چاپ ششم 1383.
2-دیوان شمس الدین تبریزی ، مولانا جلال الدین بلخی ، انتشارات جاویدان چاپ سوم ، 1352 .
3-فرهنگ علوم اجتماعی ، تألیف آلن بیرو ، ترجمه ساروخانی ، انتشارات كیهان ، بهار 1375 ، چاپ سوم .
4-خط سوم ، صاحب زمانی ، انتشارات ساحل سال 1351 .
5-تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی ، محمدتقی جعفری ، انتشارات اسلامی ، سال 1383 .
6-جاذبه های رهبری از دیدگاه مولوی : تألیف علی مومن ،‌ انتشارات امیركبیر ، همدان 1368 ، چاپ اول .
7-زندگی مولوی ، منوچهر ترابی شركت توسعه كتابخانه های ایرانی بهار ، 1378 ، چاپ سوم .
8-ملت عشق ، تألیف عزیز موحد ، نشر آیندگان ، 1380 ، چاپ اول .
9-سرنی نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی ، تألیف عبدالحسین زرین‌كوب، انتشارات علم ، چاپ دوم ، 1362 .

لینک کمکی